X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



خاطره خودم
خاطره خودم
تنبیه تنبیه شدن خاطره تنبیه تنبیه توسط والدین تنبیه پدر تنبیه مادر تنبیه برادر جریمه کتک تنبیه بدنی

خاطره خودم

1396/5/17 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : tanbih
من با داداش و خواهرم زندگی میکنم. داداشم اسمش میثمه.مذهبیه ولی بدجور به تنبیه بدنی اعتقاد داره. خواهرم اسمش تمناست پشت کنکوریه منم میرم دبیرستان
داداش من شبا دیر میاد خونه. راستی یادم رفت بگم مادربزرگمم پیش ماست
تمنا چون امسالن نتونست رتبه خوبی بیاره و جای که میخواست قبول شه دوباره میخواد کنکور بده برای همین از صبح تا شب درگیر درسه
مادربزرگمم یا تلویزیون نگاه میکنه یا نماز و تسبیح
دیشب حوصلم سر رفته بود اینترنت بازی در میاورد اخرشم از خونه زدم بیرون یه یادداشتم گذاشتم که رفتم بیرون نگران نشین
وقتی رفتم ساعت نه بود گفتم نیم ساعت دیگه برمیگردم تا اون وقت اینترنتم درست شده
ولی از شانس خوبم میثمی که همیشه دیر میومد تصمیم گرفت بیاد و یه شب ما رو ببره گردش
حالا من داشتم خیابون متر می کردم نمی دونستم چیکار کنم کجا برم حوصله خونه موندنم نداشتم
ساعت طرفای ده میخواستم زنگ بزنم رفیقم ارش بیاد اگه بتونه که دیدم ای دل غافل گوشیم همراهم نیست
خیلی از من بعید بود که گوشیمو جا بذارم.اخه جونم بهش بستست!
دیگه بیخیالش شدم و راهمو کج کردم طرف خونه نزدیکای خونه ماشین میثمو دیدم همون لحظه فهمیدم کارم ساختست اونم منو دیده بود نمی تونستم در برم
کنارم که وایساد شیشه رو داد پایین معلوم بود عصبانیه اشاره کرد سوار شم انگاری به پاهام وزنه وصل بود اصلا حس سوار شدن نبود!
داداش من یه جوریه که وقتی عصبانی میشه داد و بی داد نمی کنه ولی میریزه تو خودش مثل این می مونه که هر لحظه ممکنه منفجر بشه این جور وقتا خیلی سعی میکنم چیزی نگم تا بیشتر عصبانیش نکنم میترسم بلایی سرش بیاد
همیشه بدترین قسمت سوال و جوابشه کجا رفتی با اجازه کی رفتی مگه من نگفتم شبا حق نداری بری بیرون حرف تو کلت نمیره؟ و اون جمله معروف دلت برای کتک خوردن تنگ شده؟؟
داداش من محکم میزنه ولی کم فوق فوقش پونزده یا بیست تا اگه خیلی عصبانی بشه
ولی خوبی اون کتکی که خوردم این بود که به فکر ساختن اینجا افتادم
اینم خاطره من با کلی سانسور:)



موضوعات مرتبط با این مطلب :
نام :
ايميل:
سايت:
کد تایید:
ارسال نظر به صورت خصوصي به مدیر سایت

ساخت وبلاگ